برچسب: مریض, نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:17
پسرعمه.... م.... ربطی از هیچ نظر به م نداشت
این خاطره تلخ دو نکته خیلی خیلی تلخ و زهر مار را هدف گرفته بود
یکی تعصب های اشتباهی که گاهی بدبختی عزیز ترین ها را رقم می زند...
مثل دوست نازنین من
و نکته دیگر اینکه
امیدوارم هیچ نیمه رابطه عاشقانه واقعی ای هرگز به عزای عشق ش ننشیند.....
بهانه نوشته بالا دیدن یک فیلم بود که این خاطره را یادم آورد
-"جانم "که می گویی، انگار جان در کالبد جسم بال بال میزند از ذوق...
میم مالکیت که بچسبانم آخر اسمت دیگر غوغاست....!
-"جان. ِِِِِِِِ........"
آخ این جان مکسر را که اول اسمت می آوری..
همه دلم هری می ریزد پایین از ذوقمرگی...
خودت بگو چگونه صدایت کنم که اینگونه در جواب دادن هایت
حل نشوم، ذوب نشوم.. نمیرم.......؟!
برچسب: هان؟, نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:17
برچسب: بلدی, نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:17