خرید بک لینک
رفتم برای ثبت نام باشگاه.. یه باشگاه جدید.. خانمه میپرسه :ورزشکاری؟ _بودم. کمی محتاط تر می پرسه :مربی شخصی داری؟ -نمیخوام، لازم ندارم. مرسی باز قیافه ش محتاط تر میشه.... مربی ای خودت درسته؟ -بله بعد انگار برق گرفته باشدش میگه ببخشید جسارت نباشه ثبت نام مربی و ورزشکار حرفه ای نداریم.. چشمم گرد میشه، خسته م، گرمم ه، حوصله این مسخره بازی ها رو ندارم سعی میکنم اروم باشم یه لبخند اروم تحویلش میدم و میگم من دونده بودم دونده ها عادت دارند به تمرین انفرادی مسابقه انفرادی همه چیز انفرادی در ضمن نگرانی شما رو هم میفهمم بعضی مربی نماها وارد باشگاه میشن به هزار شکل سعی میکنند به مرور خودشو

برچسب: تربیت,وارونه, نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:17

به فرموده حضرت علی (ع) "سلامتی" بزرگترین نعمت است.. به شدت معتقد و معترف به این گفته می باشم... دیروز با کسی.. و قبل تر ها با کسانی دیگر صحبتی داشتم... شاید حرف آنها درست باشد... نمیدانم.. مهم نیست مهم این است که اخلاق من این شکلی است. به پای خریت! یا غرور یا هرچه هم که گذاشته شود اهمیتی ندارد.. من "مریض دار"یا "پرستار "بسیار خوبی هستم.. طوری که بیمار از هر درجه ای باشد آب توی دلش تکان نخورد و دچار عذاب وجدان زحمت به من هم نشود... بابت داشتن این توانایی با بالاترین کیفیت و دقت به خودم می بالم در خلوت م.. اما.. اما... اما هرگز به هیچ شکل به هیچ اندازه کوله بار مریضی هایم را با

برچسب: مریض, نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:17

ادامه نوشت :

پسرعمه.... م.... ربطی از هیچ نظر به م نداشت

این خاطره تلخ دو نکته خیلی خیلی تلخ و زهر مار را هدف گرفته بود

یکی تعصب های اشتباهی که گاهی بدبختی عزیز ترین ها را رقم می زند...

مثل دوست نازنین من

و نکته دیگر اینکه

امیدوارم هیچ نیمه رابطه عاشقانه واقعی ای هرگز به عزای عشق ش ننشیند.....

بهانه نوشته بالا دیدن یک فیلم بود که این خاطره را یادم آورد

برچسب: نصیب,نکند, نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:17

می ترسم به نام کوچک صدایت کنم...

-"جانم "که می گویی، انگار جان در کالبد جسم بال بال میزند از ذوق...

میم مالکیت که بچسبانم آخر اسمت دیگر غوغاست....!

-"جان. ِِِِِِِِ........"

آخ این جان مکسر را که اول اسمت می آوری..

همه دلم هری می ریزد پایین از ذوقمرگی...

خودت بگو چگونه صدایت کنم که اینگونه در جواب دادن هایت

حل نشوم، ذوب نشوم.. نمیرم.......؟!

برچسب: هان؟, نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:17

من گربه ها را دوست دارم... و با اینکه از سگ به نوعی می ترسم... اما دوست ش دارم.. اصولا حیوانات و گیاهان را دوست دارم... آهان داشتم می گفتم که پیشی ها را بسی دوست دارم... پس اگر در نوشته ام از دنیای این ملوس ها مثال میزنم قصدم توهین یا تخریب زیبایی های آنها و دنیایشان نیست... حالا اصل مطلب... خیلی زشت است... اوهوم.. خیلی خیلی زشت است که خیال کنیم وظیفه داریم یا دیگران خیال میکنند که این وظیفه بر دوش ماست که هرزگاهی بی هیچ سلام علیک ای.. بی هیچ حالت چطور است... بی هیچ حرفی... چیزی به رسم و به معنای "روزی باهم آشنا بودیم " سمت ش پرت کنیم.. مثل لقمه ای که از پنجره برای گربه ای توی خ

برچسب: برای,ناسزا,گفتن,حیوانات,مظلوم,نکشیم,لطفا, نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:17

همیشه "قهوه ترک "سفارش میداد با اینکه اصلا دوست نداشت..آخرش با کلی ذوق و نیشی باز، منتظر شنیدن فال همیشه خوش عاقبت ش از دهان "او"بود.. ادکلن تلخ را نمی پسندید اما به گاه دیدارها حتما کادوی تلخ "او "را بر بودنش می افزود....! از فلسفه سر در نمی آورد و برایش خسته کننده بود اما همیشه مثل شاگرد درس خوان های محبوب اساتید، دست به زیر چانه محو گوش دادن حرف های دیپلم به بالای "او"بود... سنتی یا چه میدانم متعصب یا حتی اصلا عقب مانده تر از این حرف ها بود که اطرافیان ش پی به دوست داشتن هایش ببرند.. اما همیشه موقع قطع کردن مکالمه تلفنی، حتی بین دوستان یا همکاران، حتما حتما "دوستت دارم، مواظب خود

برچسب: بلدی, نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:17

باور کنید که برای خوشحال بودن و لذت بردن از زندگی قرار نیست کسی جز خودمان کاری برای ما انجام دهد. حالا هی بنشینیم نگاه طلبکارانه به دیگران بیاندازیم و زیر لب غر بزنیم که فلانی چرا فلان کرد یا چرا نکرد؟! زندگی من به طرز عجیبی به ورجه وورجه وابسته است بدون دویدن رسما بعد چند ماه، از اعصاب و از پا میفتم و مرحومه! میشوم.....! بالاخره به یک باشگاه ملحق شدم و طبق معمول این چند سال اخیر تنهایی دو ساعت و اندی چهار روز در هفته با خودم خلوت میکنم.. از آن خلوت های پر هیجان محشر!.. هرگز به همراهی هیچ دوستی باشگاه نمی روم.. جوانتر! که بودم یار تمرینی داشتم... لازم بود اما الان نوچ.. لزومی هم ندارد..

برچسب: معجزه,ماست, نویسنده: یگانه مرادیان تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 5:17

صفحه بندی